پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
48
سقوط اصفهان ( فارسى )
من از همدان قرب ماهى بيرون بودم . هنگامى كه در آنجا بودم مردى ارمنى از بغداد بدانجا آمد و گزارش داد كه مهمات بسيار از اسلامبول بدانجا رسيده است ولى هيچ قشون نيامده بود و خبرى هم نبود كه بنا است قشونى بدان شهر عازم شود . پاشاى بغداد « 1 » كه از آمدن سپاهيان روسى به گيلان « 2 » آگاهى يافته بود ، چون سخت از روسيان هراسناك بود ، بفرمود تا قسمتهاى ويران حصار بغداد را تعمير كردند . 2 - ژوزف مذكور اظهار داشت كه چون به قزوين رسيد اهالى اينجا مىگفتند : سردار ، ( كذا فى الاصل ) از اينجا گريخته است و ما بىسر و سالار ماندهايم ، معلوم نيست بر سر ما چه خواهد آمد ؟ وقتى كه افغانها نزديك آيند ، تنها كارى كه از دست ما ، در قبال خطر روز افزون آنها ، ساخته است اين است كه به فرمانده سپاهيان روس در رشت نامه كنيم و از وى درخواست نماييم ما را تحت حمايت خويش قرار دهد و [ بگوييم ] بايد رعيت روس شويم . « 3 » 3 - در 2 ( 13 ) اگوست دو ترك از مردم شماخى بعنوان قاصدان شاه تبريز « 4 » ، در راه خويش نزديك وزير
--> ( 1 ) - حسن پاشا ( ل - ل ) . ( 2 ) - سرهنگ شيپوف ( Shipov ) با دو فوج سپاه روسى در نوامبر 1722 ميلادى ( 1134 ه . ق ) قسمتى از گيلان را اشغال نمود و تا ورود سرتيپ Levashov و قواى امدادى او در مارس سال بعد به فرماندهى اين سپاه باقى بود . ( ل - ل ) . ( 3 ) - ترجمه ادبى قسمت اخير اين است كه : طوق بندگى و اطاعت روسيان را به گردن بگيريم . ( 4 ) - مقصود از شاه تبريز شاه طهماسب صفوى پسر شاه سلطان حسين است . وى در جريان محاصره اصفهان از آنجا بگريخت و به قزوين رفت ، و چون از سقوط اصفهان و تسليم تاج و تخت به افغانها اطلاع يافت ، خود را شاه خواند ، ولى طولى نكشيد كه بر اثر فشار افغانان به شتاب قزوين را رها كرد و به تبريز رفت . تقريبا بلافاصله پس از عزيمت اين دو قاصد از تبريز به رشت طهماسب نيز ، نظر به حمله قواى تركان ، به شتاب از تبريز روانه اردبيل گشت . ( ل . ل ) .